سفارش تبلیغ
صبا


جاده خاطره ها

 

خونه تاریک ِ و پر از سکوت...

اونقدر که صدای قلنج شکوندن تلویزیون رو میشنوم...

من ولی... خوشحالم از این سکوت...

حداقل بعد مدتها وقت کردم خودم باشم...

خودم البته با تو....

لیوان دسته دار مخصوصت رو پر از چایی میکنم البته برای خودم...

میذارمش روی میز  و دراز میکشم روی کاناپه جلوی تی وی..

هنوز ته سرم درد رو حس میکنم و توی دلم ازت تشکر میکنم بابت سکوت خونه...

چشمام رو میبندم.. نه برای خواب... فقط برای خیال...

دستام رو لای ماسه های داغ لب ساحل میکنم.. گرماش تموم تنمو میگیره...

هنوز صدای تو داره میاد... داری میخونی هنوز...

هرچی آرزوی خوبه مال تو...

هرچی که خاطره داری مال من..

 اون روزای عاشقونه مال تو...

 این شبهای بیقراری مال من...

صدات میون صدای موج ها گم میشه و باز من هراسان میپرم...

میرم سمت تلفن...

دوس ندارم این سکوت رو..

میخوام باز صدات رو بشنوم....

-           الو...

و من تموم عاشقانه های دنیارو تقدیمت میکنم....

 

 


خدا...

اجازه هست بارون بشم..

ببارم....؟

میون همه ی آدما..

محو بشم و نمونم....؟

 

خاطرات دانشگاهم بروزه.. اینجا بخونید..

 


نوشتهشدهدردوشنبه 92/11/14ساعت 11:27 عصرتوسط*سحربانو*نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin






AvaCode.64