جاده خاطره ها

دیگر آن انسان خندان روی قبلا نیستم

فکر می کردم عزیزم، دیدم اصلا نیستم

فکر می کردم پس از تو زندگی خواهد گذشت

فکــر می کردم ، ولی، دیدم کـــه آهن نیستم

دوستت دارم،  هنوزم، روی قولـــم مانده ام

کاش می شد بشکنم آن را، ولی زن نیستم

دوستان  از  پشت  می آیند  و  خنجــر  می زنند

حق من زخم است چون، با دوست، دشمن نیستم

راضیم کردی که تنهایی برایم بهتر است

ظاهرا راضـی شدم اما  عمیقا  نیستم

                   ***

خسته ام از روزها، اغوش وا کن ای خدا

باید امضا کرد جایی را؟ بیا... من نیستم..

آرش واقع طلب



خاطرات دانشگاهم بروزه.اینجا بخونید.


نوشتهشدهدرجمعه 93/12/15ساعت 11:18 عصرتوسط*سحربانو*نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin






AvaCode.64